الملا فتح الله الكاشاني
265
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
عقل كه حقيقت عبادتست از براى حق تعالى وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ و فرو گذاشت خداى آنجا حد معاند را در وادى ضلالت و نظر لطف از او بازگرفت بسبب ترك تدبر او در ادله واضحه كه موصل هدايتست يا حكم كرد بضلالة آنكس يا وضع علامة او نمود بر ضلالة او تا ملائكه به آن علامت علم بضلالتش پيدا كرده بر او لعن كنند يافت او را بر صفت ضلالة عَلى عِلْمٍ بر دانش ازلى كه حضرت او را بود بر اصرار و عناد او بر كفر و بر عاقبة كار او وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ و مهر نهاد بر گوش او وَ قَلْبِهِ و بر دل او وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ و گردانيد يعنى وضع نمود بر بينائى او غِشاوَةً پوششى يعنى علامتى بر سمع و قلب و بصر او وضع نمود تا نشان كفر او باشد و علامة او بر عدم استماع كلمات حقه و ادراك ادله هاديه و ابصار طرق منجيه فَمَنْ يَهْدِيهِ پس كيست كه راه نمايد اين كس را مِنْ بَعْدِ اللَّهِ از پس راه نمودن خداى او را بجهة اتباع هوا و عدم تدبر او در آن و او را به حال خود گذاشتن يعنى هرگاه بهدايت خداى كه در كمال ظهور و وضوح است مهتدى نشود پس هرگز اميدوارى باهتداى او نخواهد بود أَ فَلا تَذَكَّرُونَ آيا پند پذير نميشويد يعنى متذكر و متعظ شويد تا بمعرفت او سبحانه رسيد ابو امامه از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه در زير آسمان هيچ معبودى نپرستند كه خداى آن را از هواى نفس دشمن تر داشته باشد زيرا كه هواى منشاء پرستيدن معبودان باطلست و سبب مشغولشدن بجميع امور منهيه و در حديث آمده كه عاقل آنست كه حسنات نفس خود كند و عملى براى مرگ پيشه سازد و عاجز آنست كه نفس خود را تابع هواى خود گرداند و تمناى بهشت كند از وهب بن منبه نقل است كه هرگاه ترا دو كار پيش آيد و ندانى كه كدام بهتر است آن را اختيار كن كه از هوا دور است بعد از آن از حال منكران بعث خبر ميدهد كه . وَ قالُوا و گفتند اهل عناد و انكار ما هِيَ نيست زندگانى إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا مگر زندگانى دنيا كه در اوييم نَمُوتُ وَ نَحْيا ميميريم و زنده ميشويم يعنى بعضى از ما ميميرند و بعضى متولد ميشوند يا ميميريم بنفسهاى خود و زندگى مييابيم ببقاى اولاد و محتمل است كه قايلان اين كلام را مذهب اهل تناسخ باشد چه اعتقاد اكثر بتپرستان آنست كه هر كه بميرد روح او بجسدى ديگر تعلق ميگيرد و هم در دنيا ظهور مىكند تا ديگر بار بميرد و باز به همين طريق بازميآيد و بر هر تقدير مشركان گفتند كه وراى زندگانى دنيا ما را زندگانى ديگر نيست وَ ما يُهْلِكُنا و هلاك نميكند ما را إِلَّا الدَّهْرُ مگر مرور زمان يعنى گردش ليل و نهار و مرور روزگار مؤثر است در هلاك نفس ما